ساده می نویسد و گاه شبیه هایکو . زبان خاص خودش را ندارد چون بچه ها ی شیر خوار هم می توانند به زبان شعر او صحبت کنند ولی شعرهایش داستان خاص خودشان را دارند این رسول یونان .
از ویژگی های شعر او که جزء محاسن کارش هم حساب می شود پایان های میخکوب کننده اش است ، از مهمترین قسمتهای متن مقدمه وموخره اش است که در درست در آمدن این دومی پای خیلی ها در شعر می لنگد یاکه انقدر اسیر پیچ واطناب اند که شعر ول می شود و یا آنقدر سر کیسه زبان را در اول شعر شل می کنند که دیگر در پایان دستشان خالی است ولی رسول یونان سیر وریتم منطقی ای را در شعر می پیماید ، در کارهایش هرچه به انتها نزدیک میشویم قضیه برای ما جدی تر می شود ، خلق فضا می کند واتمسفر لازم برای نفس کشیدن در شعر را آرام آرام واردتان می کند بعد درپایان با یک جمله بندی طوفانی هم نتیجه اش را می گیرد وهم پتانسیل وجودی خود شعر را رها می سازد برای نمونه می توان به شعر های زیر دقت کرد << با شعر و سیگار / به جنگ نابرابری ها می روم / من، دون کیشوتی مضحک هستم / که جای کلاهخود و سرنیزه / مدادی در دست و قابلمه ای بر سر دارد / عکسی به یادگار از من بگیرید / من انسان قرن بیست و یکم هستم! >>
<< اعتراض داشتم به حکومت پدر/ اعتراض داشتم به تفنگ برنو / به ترکه های آلبالو / به / ....و روز را بلندتر می خواستم / یک شب او عصبانی شد و فردای آن روز / مرا صبح خیلی زود از خواب بیدار کرد / که نباید می کرد / حالا، من، سال هاست در خواب راه می روم. >>
<<دستکشهایم تاریک شدهاند / این جنازهها را / از کجا میآورند /از کدام شب ؟! / آب بریز پسرم! / بیشتر آب بریز/ میخواهم سیاهی از تن جهان بشویم. >> 
عشق ، نوستالژی و این اواخر رسول یونان ِ معترض تمام وجوه شعر او هستند ولی فرقی نمی کند شعر عاشقانه – مینیمال از او بخوانید و یا شعری که می خواهد اجتماعی باشد وفریاد بزند ، واژه همان واژه ها است ( به نظر من او به عمد ونه از روی ناتوانی اش تن به سادگی در انتخاب فرم وواژه می زند ، ولی امیدوارم فرمهای چه زبانی وچه روایی دیگری را هم بعد ها تجربه کند ) ، نوع روایت همان نوع روایت است ( بیشتر کارهای یونان روایتی - مینیمال هستند ) .
یکی از ضعف های شعر رسول یونان ( شعر هارا که می خوانید توجه کنید ) تکرار یک فرم در بیان شعری اش است فرمی که عموما قابل تسلی به تمام شعر هایش است ، وفور فعل که کمک به شکل گیری روایت ، سادگی وخلق فضای مینیمال مورد علاقه او در شعر می کند در شعر او آنقدر به چشم می خورد که به نظر من دیگر ضعف او به حساب می آید واز کاستی های دانش زبان شعری ( اصولا فعل در آن جایگاه محکمی ندارد ) در کلام او حکایت می کند .
چند شعر از او در ادامه مطلب
خسته ی اين در به دري در رختخواب
چپ و راست و دمرو و طاقباز و يه وري
خسته از در به دري
گور پدر اين ساعت سگ مصب
قرص لورازپام
شيء شماطه دار
تف به بند رخت پهن همسايه
وغ وغ بچه اش
عرعرپيكان لگن شوهرش
چيه؟چرا اينطوري نگاهم ميكني
خوب خوابم نميبره .
آیا کسی جاودانگی
را به جوانمرگی
ترجیح می دهد؟

تقدیم به عکس بالا یعنی ادوارد نورتون برای بازیش در ساعت 25 ام
دل بسته به این شهر بی وجود
که مزاجم زیاد به نوع مجازی اش مجوز نمی دهد
این من در آینه
ادوارد نورتون شده است
و خارج از تنم
فریاد می کشد
Fuck me
لعنت به همجنس بازان خیابان چلسی
لعنت به روسهایی که با قهوه قند می جوند
وبازار عرضه وتقاضای گاز را هر طور که خواستند
برای بلوک شرق تفسیر می کنند
این من ِ بی تنم
در این فکر است
که چه فکر کرده است این مردک پف یوز جرج wc
با آن کلاه مسخره از نوع شرقیش
از دو فرسخی فریاد می زنند TAXI
لعنت به زنم که به خاطر پنج گرم مواد
من را به . . . بلند یک عرب فروخت
تن ِ بی منم
که به خاطر حفظ بکارتم ، پشت میله ها
صورتم را به چه روزی انداخته ام
یک جهود مسخره از پشت این مانیتور لعنتی به من FUCKمی دهد
دستم به دستت اگر برسد معنای FUCK را از چشمانت بیرون خواهم کشید
دستم به آینه نمی رسد تا خودم را
به بیرون پرتاب می شوم .
* ایده این کار مطمینا ازیک سکانس فیلم ساعت 25 ام اسپایک لی است .