تبليغاتX
پیچش
پیچشم ، یک موقعیت شهری

اثری از مرتضی ممیز

قله های وجودت را تسخیر می کنی از درد

خوره ی خدا می شوی و

خفت سرنوشت را در کوچه ای می گیری که می گریزد از فصل

بیکاره ای در میدان

سیگار می شوی برای لب

ناکام از کام

موقعیت این جوب اسفناک است

بطری خالی و جستجوی موش برای لوله ای بی در پوش

آب بسته است به شهر این باران

مثل یک پیمانکار

کالسکه ای رها شده در این پیاده رو

مادرش ماستی را می خرد که با صاحبش گاو بندی کرده است

جوشیده و نجوشیده

هر چه قدر هم که سیاه رنگ سال باشد

هیچ ماستی به سیاهی نمی زند

لباس زنانه ای که گویا دختری در آن است

هر هفته پرده ی جدید برای اتاق خوابش سفارش می دهد

تاکسی های خالی

پیرزن انگار ترسیده

مشتی برای فک ، چشمی برای مشت

و صد تومانی های دوران انقراض ، شاباش مشتهای اول ند

باران قطع می شود

موش ها که زنده اند

تاکسی پر می شود

و قدم ها آهسته

کالسکه نیست .

 

+ نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، ایران سال صفر( وقتی پلیس ها رنگ لباسشان می شوند ، لجنی )

 

وقتی پلیس ها رنگ لباسشان می شوند ، لجنی

 

رگ حیات می تپد برای مرگ

 

تاریکی بر تاریکی می افزاید

 

زنجیره هایی از قدرت

 

برای سپیدی این شب

 

دگر امیدی نیست .

 


* نام شعر برگرفته از فیلمی است با نام " آلمان سال صفر " ساخته روبرتو روسلینی
+ نوشته شده در نهم اردیبهشت 1386ساعت توسط وحید طارمی |