تبليغاتX
پیچش
طناب دار

به پايان مي رسد امروز هم با يال وكوپالش

 

به ذهن بي نهايت تنبل و ابلوموف گونه

 

 تكرار يك فرداي نكبت با ر

 

تو با اردنگي خشمگين دقايق ها

 

به مانند شبح هاي سيال روي ديوا ر

 

آن چنان تكثير انديشه به پاي ذهن آن چنان كند مي راند

 

كه بي شك انديشه هم در انديشه جان مي داد

 

به پاس يك دهه يا چند صبر ايوبي

 

خدا سكوي تنهايي را به ناحق

 

 نه از روي عدالت

 

بر  ِ پيدايش رويای ِ وحشتناك ِ خوشحالي

 

در آن فصل به ناگه برگ ريزان

 

در آن افتان و خيزان جواني

 

به تو مي داد

 

مدالش مايع و رنگين تن اما خوفناك

 

مثال ِ طوق نامرئي

 

تو با فريادهاي ِ بي صداي ِ در درون مرده

 

ويا با نغمه ی زيبا وچندشناك يك ناخن

 

به روي لذت ِ نقشهاي رنگ و رورفته

 

مدالت را به سويي پرت

 

وطوقت به مانند طناب دار بي محكوم

 

نمي دانست

 

خدايت در كدامين راه  ؟

 

ودستانت يخين در پاي ديوار

 

وپاهايت كه مي رقصند به هر سازي ناكوك و پريشال حال

 

وافكارت ...

.

.

.

طناب دار!

 

+ نوشته شده در بیست و سوم مرداد 1386ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، قرعه قسمت (کلیشه بی ادویه بی ادویه)

از دام می و مستی ما هیچ بر آمد

هیچ که از هیچ ، که از هیچ ، هیچ بر آمد

از هستی لادرک پیچ به مستی

بد مستی تاس و قرعه قسمت پوچ در آمد

 

+ نوشته شده در دوم مرداد 1386ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم
طرحی از stasys eidrigevicius

 

فرصت سوزی می کند عزرائیل

 

برای گرفتن

 

این جانهای بی مصرف .

 

+ نوشته شده در نوزدهم خرداد 1386ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، یک موقعیت شهری

اثری از مرتضی ممیز

قله های وجودت را تسخیر می کنی از درد

خوره ی خدا می شوی و

خفت سرنوشت را در کوچه ای می گیری که می گریزد از فصل

بیکاره ای در میدان

سیگار می شوی برای لب

ناکام از کام

موقعیت این جوب اسفناک است

بطری خالی و جستجوی موش برای لوله ای بی در پوش

آب بسته است به شهر این باران

مثل یک پیمانکار

کالسکه ای رها شده در این پیاده رو

مادرش ماستی را می خرد که با صاحبش گاو بندی کرده است

جوشیده و نجوشیده

هر چه قدر هم که سیاه رنگ سال باشد

هیچ ماستی به سیاهی نمی زند

لباس زنانه ای که گویا دختری در آن است

هر هفته پرده ی جدید برای اتاق خوابش سفارش می دهد

تاکسی های خالی

پیرزن انگار ترسیده

مشتی برای فک ، چشمی برای مشت

و صد تومانی های دوران انقراض ، شاباش مشتهای اول ند

باران قطع می شود

موش ها که زنده اند

تاکسی پر می شود

و قدم ها آهسته

کالسکه نیست .

 

+ نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، ایران سال صفر( وقتی پلیس ها رنگ لباسشان می شوند ، لجنی )

 

وقتی پلیس ها رنگ لباسشان می شوند ، لجنی

 

رگ حیات می تپد برای مرگ

 

تاریکی بر تاریکی می افزاید

 

زنجیره هایی از قدرت

 

برای سپیدی این شب

 

دگر امیدی نیست .

 


* نام شعر برگرفته از فیلمی است با نام " آلمان سال صفر " ساخته روبرتو روسلینی
+ نوشته شده در نهم اردیبهشت 1386ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، خویشاوندی با ابلیس

 

فراموش می شوم در تن در دلخوش خنک از خشتک خویش

 

خویش رفته و هیچ گاه هم برنگشت

 

جاده دراز می شود در من گم همچون تخت

 

من که پیدا نمی کند من چه هرچه می گردد من

 

من ، تنی است که خویش را از خویشاوندی با ابلیس

 

زنجیر می کند بر زنجیر ابلیس ، زنجیر می شود بر تخت آن زنجیر

 

تخت برایی است برای ِ من یا تن که گم کند خود را

 

در تن یا ابلیس

 

تن همان ابلیسی است که گم می کند من را در تخت

 

تخت همان ابلیسی است که زنجیر "من" را می گشاید از تن

 

تا تن زنجیر شود بر تخت

 

"من" به سرعت دور می شود .

 

+ نوشته شده در بیست و هشتم فروردین 1386ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، پروستات

عکس از اتیه نوری

 

پدرم می خندد

 

از شیب کند پیشاب پیش از پروستات

 

از شیب تند پیشاب پس از پیشاب بعد از پروستات

 

پدرم می نالد .

 

 

 

+ نوشته شده در دوازدهم فروردین 1386ساعت توسط وحید طارمی |

پیچش من ، شب

عکس از icrsit

 

شاخه ای بر دار

 

گربه ای از چینه

 

سایه کبوتری را تیز دندان می کشد

 

شب است

 

نه چندان آرام برای عربده ای بلند.

 

+ نوشته شده در بیست و نهم اسفند 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، جو جو
 

جو جو کوچولو

 

جيك جيك ميكني

 

مامانو ميخواي

 

بابا بي خيا ل

 

بسوز و بساز

 

جوجو كوچولو

 

قرمزتپلو

 

مث آلبا لو

 

ميدوني چيه

 

فكرشم نكن

 

هر كجا كه هست

 

فكرش پيش توست

 

هميشه داره قد قد ميكنه

 

دور از چشم ما

 

از دوري تو هق هق ميكنه

 

جوجو كوچولو

 

لالايي لالا

 

شب شده بخوا ب

 

خوابت نمي يا د

 

مامانت كجاست؟

 

من بهت ميگم

 

نگران نباش

 

يا رو زمينه

 

یا پیش خداست

+ نوشته شده در هفدهم اسفند 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، جنین پیر جنگ

عکس از Danish Ismail

 

به تعداد انگشتان دستم پایم تیر خورده است

 

از سینه چپم شیر حلال

 

سینه راستم تیر می کشد از ترکش

 

دینم گره خورده است به بند تنبانم

 

و بند نافم به جایی از ابلیس

 

موهای زبانم سیخ می شوند

 

از بس که گفتم : نرو شهید می شوی آخر

 

می گویند صد متر دیگر خط مقدم است

 

اینجا کجاست پس ، عالم الست  ؟

 

ذهنم فرار می کند

 

تصمیم گرفته مفقودالاثر شود

 

کودک نارس سردشت به سس خردل لب نمی زند

 

این جا صلیب بر عکس هر چه بخواهید هست

 

و یهودای فله ای

 

می گویند

 

دفاع ، مقدس است

 

ولی

 

من جنین پیر یک جنگم

 


پ ن : این بغل شعر ناب را که می بینی ، کلیک کن . اتفاق بدی نمی افتد .و اگر به شعر خوبی برخوردی ، جار بزنید در گوشم .

+ نوشته شده در دوم اسفند 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، امین آباد

 

 

لشکر شکسته قرص ودوا

نه نمی شه، ممکن نیست

ممکن نیست غیر ممکن نیست

امکان ندارد

نمیشه

 هی می گه نه نمی شه

نشسته قرصات و بخوری

خوب ، نه نمی شه

آره قرصات ُ بشور

تو تشت قرمز حموم

شنای غورباغه رو عشقه

غورباقه نمی خوای

کرال برو

هی نگو

ساده بگم ساده بگم

" به رگ روستایی من دست نزنید " *

مته مومی

یه دریل مارک بوش

کله ات را بتراش

سه ممیز چارده بار

سوره یاسین بخون

تو گوش خر ابو عطا

شهر که بی صاحاب بشه

توی جوب اینور

کلاس شنای غورباقه

توی جوب اونور

غورباقه هفت تیر کش میشه

من ِ اینور جوق مته مومی

پس چرا توی سرم حفره ای وا نمی شه

توی  ِ اونور جوق

هی سرم گوشتی بهم تزریق می کنند

 می گم شهر که هفت تیر کش می شه

می گی نه نمی شه

 شکمم آبستن قرص ودواست .

 

* از فردین نظری


پ.ن : به اون دوتا لینک پایین نگاهی بیندازید . دو سایت وابسته به سازمان ملل و یکسری اسپانسر که با ورود به هرسایت و با کلیک روی محل مشخص به ازای هرکلیک یک کتاب ویا یک وعده غذا برای کودک گرسنه ای در این جهان خاکی .
+ نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچش من ، خواب دیدی گلابی
 

آخر خط رسيد

 
آب ديدي

 
سيراب شدي گلابی


گلابي پلاستيكي ويترين مغازه را گاز بزن


درروياهايت غزل بافتي ؟


بباف

 
بافندگان مردند از بس چين ريسيد و قاچاق كرد


جنسهاي بنجل

 
بازار عرضه وتقاضا

 
اجلاس بعدي داووس

 
قيمت نفت برنت

 
عربهاي دييوس دمرو در نفت


زندگي سگي

 
جهان بي همتا


خواب ديدي گلابي


آخر خط رسيد.

+ نوشته شده در یازدهم دی 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچش من ، خانه دانشجویی
عکسهای برگزیده جشنواره عکسهای یادگاری دانشجویی

خانه ای گنگ ومبهم

 

رختخوا بهای نمناک به هم چسبیده

 

غرش مهیب باد برف زمستانی

 

و قند یل گرمای غربت

 

یکی می رقصد

 

یکی می ترکد از گریه، خنده

 

ریسه های نه چندان شاد در فضای نمور شبیه ا تاق

 

وپندار یک فکر سخت

 

که دیگر تخم مرغ را در کتری پراز آ ب نمی ا ندازیم

 

چه بیهوده

 

که فردا هم همین بساط

 

تخم مرغ وتخم مرغ و تخم مرغ( آ ب پز).

+ نوشته شده در یکم دی 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، بی خوابی

خسته ی اين در به دري در رختخواب

 

چپ و راست و دمرو و طاقباز و يه وري

 

خسته از در به دري

 

گور پدر اين ساعت سگ مصب

 

قرص لورازپام

 

شيء شماطه دار

 

تف به بند رخت پهن همسايه

 

وغ وغ بچه اش

 

عرعرپيكان لگن شوهرش

 

چيه؟چرا اينطوري نگاهم ميكني

 

خوب خوابم نميبره .

 

 

+ نوشته شده در نوزدهم آذر 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، لعنت به من

 

تقدیم به عکس بالا یعنی ادوارد نورتون برای بازیش در ساعت 25 ام

 

دل بسته به این شهر بی وجود

 

که مزاجم زیاد به نوع مجازی اش مجوز نمی دهد

 

این من در آینه

 

ادوارد نورتون شده است

 

و خارج از تنم

 

 فریاد می کشد

 

Fuck me

 

لعنت به همجنس بازان خیابان چلسی

 

لعنت به روسهایی که با قهوه قند می جوند

 

وبازار عرضه وتقاضای گاز را هر طور که خواستند

 

برای بلوک شرق تفسیر می کنند

 

این من ِ بی تنم

 

در این فکر است

 

که چه فکر کرده است این مردک پف یوز جرج wc

 

با آن کلاه مسخره از نوع شرقیش

 

از دو فرسخی فریاد می زنند TAXI

 

لعنت به زنم که به خاطر پنج گرم مواد

 

من را به . . . بلند یک عرب فروخت

 

تن ِ بی منم

 

که به خاطر حفظ بکارتم ، پشت میله ها

 

صورتم را به چه روزی انداخته ام

 

یک جهود مسخره از پشت این مانیتور لعنتی به من  FUCKمی دهد

 

دستم به دستت اگر برسد معنای FUCK را از چشمانت بیرون خواهم کشید

 

دستم به آینه نمی رسد تا خودم را

 

 به بیرون پرتاب می شوم .

 


* ایده این کار مطمینا ازیک سکانس  فیلم ساعت 25 ام اسپایک لی است .

+ نوشته شده در پنجم آذر 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، هوای تازه

 

چه روسای جمهوری که ندیدیم

 

رفاه ودولتها

 

انقلابها ومشتهای گره کرده

 

چه مسموم است هوای تازه .

+ نوشته شده در بیست و نهم آبان 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، گرم وسرد چشیده

 

هوای سرد تورا از لای درزهای اتاقت داشتم

 

زمین گرم می خوری؟

 

هوای گرم تهران را داشته باش طوری که " پرنده مردنی است "

 

یخ شلنگ توالت اینجا طهارت مقعدم را به بازی گرفته است

 

هوای گرم مرا تبخیر می شود

 

اسهال گرفته ای ؟

 

در هوای سرد تصعید

 

من هم لای ابرهای خدا ریپ می زنم .

 

پرت پرت.

+ نوشته شده در هجدهم آبان 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، سیگار

عکس از keith close

 

در هم تنیده همچون کوه

 

در هم پیچیده همچو یک فریاد  ِدر درون ِ قرمز ِ ساکت ِ خاکستری رنگ

 

 خفته

 

بوخور دادن دود نا منظم در فواصل منظم سیگار

 

کوه خاکستر از هم پاشید

 

قرمز ماند

 

قرمز دور شد

 

زیر سیگاری خرد شد.

+ نوشته شده در نهم آبان 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، ناخن ودیوار

 

اینجا در صورت اجازه پرده

 

دریچه نگاه به جهان

 

به اندازه یک باریکه

 

درختی را باد می برد

 

چراغی که پریروز روشن شد

 

دیواری که رنگ افشانی شده بود

 

ویک باریکه سیاهی

 

همین

 

کاش هر کشیدن پنجه ای بر دیوار نقشی تازه داشت

 

و صدایی بهتر

 

اما هیچ

 

نا خن هایم را گرفته ام

 

دیوار هم کاغذ است .

+ نوشته شده در بیست و هفتم مهر 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، حقیقت ها

 

کبکها در درون برف

 

ایده هایت کبکها یی بی سر

 

انسان

 

این دگر سودای پایانی است

 

و به گرمابه فین نقشه شوم آخر

 

آنطرف ، آنطرف ِ ابر

 

مرموز می زند انسان

 

نگاه ، آسمان زل زده است

 

حقیقتها پای آن دار حقیقت

 

به ان الحق مشغولند

 

واین پایان سودایت

 

فین گرمابه خون

 

هه

 

حقیقت بر دار.


 

سینما برایم موضوع مهمی است اما از سینما نوشتن در این وبلاگ نوعی در مسجد ...پس بنا را بر این شد که وبی سینمایی هم داشته باشیم خوب آدرسش این است

http://sinse7en.blogfa.com

+ نوشته شده در هفدهم مهر 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، تلاقی

 

روی میز کافه ای لیوان

 

در درون لیوان شامپاین

 

پشت دیوار سایه

 

پشت سایه آدم

 

پشت آدم آدم

 

در تلاقی کافه ودیوار گربه ای می شاشد

 

در نیل زنی رخت می شوبد

 

شاید در هارلم پسری سیاه راحت می شود

 

مردی در کجای آفریقا با دخترش جماع می کند

 

و من دورم

 

شامپاین را نمی نوشم

 

آدم پشت دیوار را نمی شناسم

 

وفهمیدم که در تلاقی کافه ودیوار روی سایه گربه ای می شاشم.

+ نوشته شده در هفتم مهر 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم ، نعش مادر

عکس از رضا خطیر

 

مادر را نگاه کن

 

همچو برگهای پاییز بر زیر برف زمستان که محو می شوند

 

مو های مادر زیر روسری بته جقه اش به سفیدی می زند

 

 آنروز که پنجه های امید وخیال بر تارکای فردای مبهم چنگ می زنند

 

بر دستان مردمان این زمین نعش می رود

 

ای وای مادرم

 

ای کاش قبر ها جای سرشت بود واحساس

 

و البته دو پیکره

 

که من اینجا تنها تاب نمی آورم

+ نوشته شده در سوم مهر 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم، جن وسنجاق

 

چارقد سنجاق دوخته

 

می پرد جنی از شانه چپم بر گوشه اتاق

 

بسم الله

 

می پرد

 

بر شانه راستم دستی کشیده و پر مو، چروک و چرک

 

کش می رود این دست

 

با صورتی مهیب می زند نهیب

 

دستانم را به دور سرم قفل کرده ام

 

یا حضرت سنجاق ،

 

دخیل      دخیل .

+ نوشته شده در سی ام شهریور 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم، بیمارستان

 

عکس از اتیه نوری

 

صدای جیغ ریز چسب بر زخم سالیان سال تاول هر از چند گاه تازه شده

 

بر پیدایش سیال آب روی انگشت

 

لای شیارهای  کوچک و بزرگ پوست به ناگه پیری

 

شنیده می شود

 

انگار آری خداحافظ رفیق

 

آخ وآه های بلند تخت

 

از تلاش بیهوده استخوانهای چسبیده بر پوست باسنی

 

که می خواهد تنی را در تن لشِِ ِ تخت ِ ملحفه چروکین که دیروز پرستار آنها را اطو نکرد

 

جابه جا کند

 

آری انگار رفیق خداحافظ

 

وچارواداری های عصایی  که سالها در کفش بوده اند

 

به دکان می رفت وسیگار می خرید

 

پیرمرد مانده روی تخت

 

با تمام مشقت

 

می پرسد

 

آیا زمان ما را به صلا به می کشد؟

 

رو به دوست تخت کناری اش

 

که فهمید چهار صبح جان داد

 

گفت

 

خداحافظ رفیق.

+ نوشته شده در بیست و چهارم شهریور 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم، قطع امید

 

عکس از عرشیا کیانی

 

پایم به راهی که نرفت بازگشته است

 

این لنگه پای لعنتی به ضرب پول و پلاتین هم دوا نشد

 

گفتند که از اینجا قطع می شود

 

دکترم قطع امید کرده است

 

قطع امید کرده ام از این شبهای بی وجود

 

که در شب ننگین اختراع برق

 

هم قسم شدند چراغها و مهتاب

 

که یک روز خوش از گلوی شب

 

پایین نمی رود

 

پایین نمی روم

 

از راهی که فرعی ای آنرا قطع نکرده است

 

پایم به راهی که نرفت بازگشته است .

+ نوشته شده در هشتم شهریور 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم، آزادی و پرواز

 

چسبانده انم به قابی که بیقواره تنم

 

چسبیده ام به دقایق ونچسبید زندگی

                            

چسبیده پرده ریا به حیا

 

تقیه کن ومی گساری در محرا ب

 

شراب به خم چسبیده هفت ساله شد

 

همچو تکه تکه های شعر چسبیده به ذهن یک شاعر

 

کش آمدم بر برون فکنی این دقایقم

 

چسبیده به حجمی هیچ در هیچ در هیچ

 

همچو صلیبی که کشیده شد بر مسیحی که مسیح نبود

 

همچو نطفه ای که از هیچ کشیده شد بر مسیح

 

وهیچی که در هیچ زمان، قاب بد قواره این من را پکاند

 

آزادی وپرواز.

+ نوشته شده در بیست و نهم مرداد 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم، فقط ،حالت تهوع
 

حقیقت

انگشتش را از گلوی بشریت در نمی آورد

تا زندگی را بالا بیاوند.

+ نوشته شده در بیست و یکم مرداد 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم،پیامبر راه های اشتباه

 عکس از عباس کیارستمی ، من کیارستمی عکاس را به فیلمساز ترجیح می دهم

 

 

من مسیح ِ مسیر حیاتمم

 

اما

 

پیا مبر زمانه های مرده ام

 

در جستجوی کسی که این راه را رفته

 

در پی سو سوی آ ن چراغ

 

که نورش سراب بود

 

من مسیح راه های اشتباهم

 

حتی

 

نفت فانوسمم تمام شد.

 

+ نوشته شده در نوزدهم مرداد 1385ساعت توسط وحید طارمی |

پیچشم، رنگ پریده
((رنگ پریده))

وا ژه های پریده رنگ

 

باران ساکت خفته در گهواره لالایی گنجشکا ن

 

زنان بیدار شده از وغ وغ نوزاد ناف بریده

 

الله اکبر مرد مومن و وسواس همسایه

 

صدای آغاز نان در آ وردن با آن لگن نمره 57

 

جفت گیری یک کلاغ در نا کجا آباد آسمان پادگان

 

رنگین کمان بر چسبهای تخلیه چاه وسیریش و کارگر و فلنگ و فرار

 

وقت سلام تو به من و بردن ۶۹ ثواب

 

عیبی ندارد آ ن یک ثواب هم برای تو

 

این تمام چیزی نبود که در فلق حادث شد

 

واژه ها رنگ پریده اند.

 

+ نوشته شده در سیزدهم مرداد 1385ساعت توسط وحید طارمی |