
با خودم زمزمه می کنم و می گویمت وداع ای شهر ُ الرمضان ، می خوانمت به دل تورا قرآن ناطق سر به نیزه ها، ای و فدیناه بالذ بح ٍ عظیم خدا ، ای ذبیح ً البقفا ، دوشنبه است و ماه تمام شد، دوشنبه بود در سال شصت ویک هجرت محشر در دشت پر بلا و دوشنبه بود روزی که فیودال های قریش در سقیفه بنی ساعده با ابوبکر بیعت کردند ، چه تقارن عجیبی است اما چه کنم باید بگویمت وداع اینچنین که در آن دوشنبه شرمناک تاریخ گفته اند << چون چاره نیست می روم ومی گذارمت / ای پاره پاره تن به خدا می سپارمت >> ماه رمضون به خدا می سپارمت ، این بیرون فشفشه می سوزانند ، منور می زنند که عید سعید آمد اما چه داغ عظیمی است وداع ، ای دل که دلم تنگ ِ حرم یار کرده است و بهتر که بگویمت یا ثارالله ، یا وترالموتورخدا دخیل ، دخیلک یا حسین . الوداع.
دیگه صدای علی نمی یاد
آنجایی که مالک نعره می کشید " تا پیروزی فقط ده ضربه شمشیر فاصله داریم. بتازید " تو خود می دانستی تنهایت می گذارند، تو از اول تاریخ تنها بودی. تو بودی ونخلهای تنهایی، چاهی که نعره می زد از این همه نامروتی، تو بودی وشهر ریا ، شهر نامه های دروغین ، شهری که انگار انگار تمام تاریخ بوی خون می داد ، تو بودی قرصهای نان و قلندر بیدار.
شهری که نیمی از نامردی اش را نشان داد نیمی دیگر، ای.
دستی که دست تهیدستان روزگار روزی می گرفت / دست بر حلقه چاه سخت گریه می کند
" یا قهار تَقهرت بالقهر فی قهر ِ قهرک یا قهار یا قاهر العدو یا مظهر العجایب یا مرتضی علی" ((ای غالب و پیرزمند وبرتری یابنده بر همه به قهر وسلطنت خدایی وحال آنکه قهر وسلطنت در تفوق وغلبه و پیروزی توست ای غالب و پیروزمند بر دشمن ای دوست دوست خدا ای مظهر صفات عجیبه ای مرتضی علی))
امشب زغیر کوی تو راهم نمی دهند
تا صبح گر زنم در صد خانه یا علی
امشب زپا فتادم وحاشا نگیریم
دستم به دست همت مردانه یا علی است
امشب تمام راز دل خسته گویمت
پنهان زچشم محرم وبیگانه یاعلی
امشب رسیده مژده که فردا کند طلوع
شمس ولایت از کف دردانه یا علی
امشب که اشک در کف کروبیان بود
تسبیح ذکر با صدو دانه یا علی است
آره دیگه صدای علی نمی یاد.

دستها حکایتهای فراوانی دارند برای گفتن . دست های نازک شده مادر از کار. دستهایی که تخم جنگ و خون کاشتند وقتی که همدیگر را فشردند . دستهایی چرک از خیابان خوابی . دستهای کودکان کار . دستی که انگار تا ابد زنان و کودکان گرسنه را از قایقهای قاچاق انسان بالا می کشد برای سیراب شدن در سیری و کثافت. دست عربهای خوش غیرت پای قرارداد هایی که ذره ای بوی ننگ نمی دهد . دستی برای گرفتن یک دست.
دستی که دست خدا بود بی شک. دستم به کاری نمی رود از بس پلکهایم سنگین است و فقط این سبابه است که باز هم بالا را نشانه گرفته . دستم در این سحر قنوت دلتنگی بسته و فریاد را نجوا می کند دخیل یار بی دستیم ، یار بی دستیم ، یار بی دستیم" و لعن الله من حال بینک وبین ماءالفرات" (( وخدا لعنت کند آن کس که میان تو و آب فرات حایل شد )) دخیل یار بی دستیم.
اذان را تکبیر کرد موذن در گوشهایم . در آن سحر که هیچ بوی اساطیر نمی داد و در سفره مان دیگر سادگی نبود چشمهایم را که می سوخت باز نگه می داشتم شاید جایی را ببینم ، دیدم که نوشته بود " وجعلنا من بین ایدیهم سداً ومن خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لا یبصرون " ؛ " واز پیش و پس (راه خیر را) بر آنها سد کردیم و بر چشمانشان هم پرده افکندیم تا هیچ (راه حق ) نبینند" ((آیه 9 سوره یس)) گاه چشمانمان بسته است و خود نمی فهمیم ، جهان سوم کجاست ، فیلمهای جهان اول ، اطلاعات جهان اولی ، دلسوزی از نوع اربابان نجات جهان سوم جهان اولی ، چشمانمان بسته بود ودیدیم که هوتوها در عرض دو هفته یک میلیون توتسی را در رواندا کشتند ، آقای بوش کجا بودید چرا علیه بی سوادی و نسل کشی و به روندا لشکر نکشیدید ، چرا فقط تروریسم ، کشتن چه کلمه ساده ای شده ، از دارفور خبر دارید که روآندای دوم دارد اتفاق می افتد و اربابان جهان اولی منتظرند نسل کشی که تمام شد کلاه آبی ها را برای برقراری صلح بفرستند ، آمار گرسنگان آفریقا چه قدر است ؟ سر این چهار راه ها چند نفر چادر شرم بر سر کشیده اند و دست گدایی . دیگر برایمان کشته شدن روزی کمتر از پنجاه ، شصت نفر در بغداد صور خنده است . کشتن به راحتی فیلمها نیست ، یتیمی دارد ، گرسنگی ، کشیده ای . چه می کشد مغولستان از بی پولی از سرما ، زندگی شیعه های مدینه ، سگی نامش بود انگار . دخیلک یا حجة الله پس کی پرده های غفلت از روی چشمهایم می افتد.

اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القران وافترصت علی عبادک فیه الصیام صلی علی محمدٍ و ال محمد و ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام و اغفرلی تلک الذنوب العظام فانه لا یغفرها غیرک یا رحمن یا علام .
خدایا ای پرودگار ماه رمضان که فرو فرستادی قران را و واجب کردی بر بندگانت درآن روزه را درود فرست بر محمد و آل محمد و روزیم گردان حج خانه محترم خود کعبه را در این سال ودر هر سال و بیامرز برایم این گناهان بزرگ را که همانا نیامرزد آ نها را جز تو ای بخشاینده و ای بسیار دانا.
روزه داری حکایتی قریب است ، اساطیری . شروع که می شود نمی فهمی تمام که می شود آه می کشی چه زود . سحرها سماع ، آب خنکی که از سر گونه ها می ریزد ، دودستی که باز می شود روبه آسمان آیینه است ، سجاده ای که بوی یاس می دهد ، لیوانی آب خنک قبل از اذان موذن ، سنگک داغ و صفی طولانی ، هم زدن حلیمی که در شب 21 ذره ای ازش به تو نمی رسد ، و الوتر المتور شب عید فطر ، یک قران کوچک ، قلیان بعد شب قدر ، دستهای مادر را نگاه کنید وپاهای پدر ، کش دادن نماز صبح و نماز زورکی ظهر وعصر برای مغرب و عشاء اندکی صبر وضع مزاج بد وخیم است ، غسل جنابتی که به خاطرش سحری را از دست می دهی، فقط آشی که مادرم می پزد با نعناع (به یاد مرحوم حسین پناهی که می خواند " فرهاد تیششو فروخت با پولش رفت یه دیزی خورد؛ بی نعناع ، بی نعناع ") هشت کتاب سهراب شاملو مردنی است ، خواب قبل از افطار ، فوتبال نیمه شبی ، شب 19 نگاه به یک شمایل غریب ، شاه نعمت الله ولی ، موذن اردبیلی ، شب 21 خون و خون خون . چیزی به روزه داری نمانده است ، عاشقان وقت نماز است اذان می گویند. سماع سماع باور نمی کنی .