یک سال از این جمله در اولین پست این وبلاگ گذشت " نطفه اول را خدا بست ، نامش روح بود " .
شعر نوشتم و خواندم و خواندم که آن ها که دیدند فهمیدند چه قدر خواندم . خواندنم هم علت داشت . گفته بودم که به غیر از غول های منقرض شده و نشده ی شعر که می توانند در فضای واقعی تنفس کنند بقیه ی ما دل به این مجاز بستیم که گاه سکته می کند ، گاه سرپا است ، می افتد گریه می کند ولی هیچ وقت خبر دار نایستاده . پس شعر مجازی را خواندم و حالا حتمن متوجه شده اید که اگر از شعری خوشم نیامد به صراحت گفتم و در حد و حدود مخم نخراشیدگی ها را .
حالا یک سال گذشته وبه عنوان منتقد خود می بینم چه قدر بی حوصله تر شده است شعرم و چه قدر خودم هم . کمتر دل به نوشتن دارم وبیشتر به خواندن . دوستان خوب زیاد ، فریبا که خیلی وقت است همدیگر را می خوانیم، بهنام عباسی فر که حالش خراب شده و حال وبلاگش بدتر که کاش دوباره هارد کور بنویسد و این قدر مثل من بی حوصلگی نکند ، پیپ که یگانه است در تئوری و نقد و بابک سلیمی زاده که کرکره را پایین کشید ولی کار بدش هم خواندنی بود و همه و همه که حداقل بخشی از نوشته های هر کدام را چند روزی زمزمه کرده ام .
یک سال گذشت و من و پیچش مدیون حتی کسانی هستیم که آمدند و فقط گفتند " به روزم ، لطفا سر بزنید " که این جمله تقدیر شعر ما است به یقین .
یک سال گذشت . شعر سایبر با تمام بازیگوشی هایش چند تا مشکل اساسی دارد که بد نیست بگویم ، ول کنید جریان های شعری را یا شاید اینگونه هم بتوان گفت مانیفیست نویس ها دایناسورهایی بیشتر نیستند ، آزموده را آزمودن هنر نمی خواهد پس این قدر آزمون نکنیم ، با خواندن تئوری های فلسفی کسی شاعر نشده ، بخوانید ولی کلمه را به خاطرش حرام نکنید و این قدر درقسمت نظرات قربان صدقه هم نرویم که شعر به آن نیازی ندارد . تولدت مبارک پیچش .
* عنوان پست برگرفته از شعری از شهیار قنبری